تبليغاتX
کلید
درمانده این قفل و در جستجوی کلید....

علی سمیعی زاده روز شنبه ۹ آبان در محل کارش بازداشت شد....مهدی اقبال دو روز بعد یعنی ۱۱ آبان در میدان فردوسی تهران بازداشت شد و پس از بردن ایشان به محل کار و منزلش و تفتیش این مکانها توسط ماموران به محل نامعلومی برده شد....حسین نورانی نژاد بیش از ۶۰ روز است در سلولهای انفرادی بند ۲۰۹ زندان اوین دربند است....فریبا پژوه٬ مهدی محمودیان٬ اشکان مجللی٬.....و بسیاری دیگر از دوستانمان در بند ظلم گرفتارند. این دوستان را من و بسیاری دیگر می شناسیم٬ اینان آزادی خواهند٬ جرمشان این است و البته در این زمانه کم جرمی نیست و شخص را مستحق رفتن به سلول های انفرادی بند ۲۰۹ اوین می کند.....برخی از دوستان وبلاگی را با هدف نوشتن درباره یاران آزادی خواه دربندشان با عنوان یاران دربند راه اندازی کرده اند٬ تا آزادی یاران آزادی خواه دربندمان وبلاگ ما هم همان وبلاگ یاران دربند است.

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/23ساعت 0:58 قبل از ظهر  توسط احمدرضا حائری  | 

 

استراتژی دعا و بکا....

برای آزادی حسین و همه آزادگان برگزار می گردد:

                                                    مراسم قرائت دعای جوشن صغیر

 

اینجا به نوعی آخر خط است...برای رهائی او از بند جور  چه کاری می توان کرد؟.... هیچ!.... براستی هیچ؟.....اما حتماْ راهی هست....گریستن و دعا کردن در درگاه او......دعا و بکا؟....آری٬ دعا و بکا استراتژی آخر خط است٬ استراتژی زمانه ی استیصال.... خانواده و دوستان حسین نورانی نژاد برای آزادی او و دیگر زندانیان سیاسی - عقیدتی٬ چهارشنبه شب ساعت ۲۰:۳۰  در منزل پدری حسین مراسم قرائت دعای جوشن صغیر را برگزار می کنند.....

و اما اینجا تازه آغاز راه است....زیرا اول هم اوست٬ چنانکه آخر هم.....انتظار معجزه نداریم و غرض لحظاتی با او بودن است و دردل گفتن .....می دانیم حسین و  بسیاری دیگر از آزادگان دربند هم این روزها در بند بی دادی با او حکایت ها در خلوتهایشان دارند.پس به نام او و به یاد او و به امید جاودان به یاریش گرد هم می آئیم برای خواندن دعای جوشن صغیر.......

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/07/20ساعت 11:33 بعد از ظهر  توسط احمدرضا حائری  | 

 

مرحوم دکتر مصدق:آقا! یک توپچی سی سال حقوق می گیرد تا یک روز توپ درکند!...  

                                  

                                                          

 

مردان روز جنگ

 

روزهای پیش از انتخابات من و برخی دوستان بنا بر تحلیل هائی در ستاد انتخاباتی شیخ شجاع اصلاحات مهدی کروبی فعال بودیم و البته تعداد بیشتری از دوستانمان باز البته بنا بر تحلیلی دیگر در ستاد میر دلیر اصلاحات میرحسین موسوی فعال بودند٬ ایام انتخابات گذشت و شد آنچه که همه دیدیم٬ کودتائی انجام شد که رهبران آن با حرکتی زیرکانه و با استرتژی دم دستی" دست پیش گرفتن" بر طبل حمله به انقلابیون مخملی کوبیدند. از همان روز نخست پس از انتخابات و شروع اعتراضات از شنبه ۲۳ خرداد بسیاری از همراهان انتخابات کنج عزلت بر عرصه پر مهنت و پر خطر آن روزها ترجیح دادند و با این توجیه که "کار تمام شده و کاری نمی توان کرد..."....رحل اقامت در منزل افکندند!....بسیاری نیز اصولاً " تا اطلاع ثانوی در دسترس" نبودند!...آن روزها یکی از دوستان عزیز(کورش جنتی) مثال خوبی زد درباره اینگونه فعالین عرصه سیاست٬ کورش می گفت در تاریخ آمده است روزی مرحوم دکتر مصدق در زمان قدرت گرفتن سردار سپه یا همان رضاشاه بعدی به در خانه مرحوم مستوفی الممالک رفت و گفت: آقا باید برای جلوگیری از این شخص کاری کنیم و الا اساس مشروطیت را نابود میکند و .... مستوفی در جواب مصدق گفت: آقای مصدق السلطنه این بار فرق دارد و اگر دربرابر سردار سپه بایستیم همه را گرفتار بند و زنجیر می کند و....٬ مصدق در جواب مستوفی گفت: آقا!٬ یک توپچی سی سال حقوق می گیرد تا یک روز که جنگ شد توپ درکند اگر آن یک روز نیز توپچی به بهانه خطر جنگ بگریزد که ......

خلاصه آنکه بعضی ها  مصداق آن مثل مرحوم دکتر مصدق هستند.... سالها فعالیت سیاسی آنان شامل تشکیل جلسات همراه با صرف چای و شیرینی و.... بوده٬ اما از ۲۳ خرداد به بعد روز "درکردن توپ" بود و البته آن بعضی ها گفتند امروز خطر دارد بگذاریم این شرایط بگذرد تا بعد....عجب توپچی هائی داشت عرصه سیاستمان....

اما غرض از ذکر این مثل چیزی نبود جز یادی از بردار دربندم حسین نورانی نژاد عزیز٬ همو که شاهد بودم از روز ۲۳ خرداد تا شب دستگیریش در ۲۵ شهریور با یقین کامل و البته با پرهیز از شتاب زدگی و با ترکیب شجاعت و درایت ماند و ماند و مَثَل آن توپچی های غایب روز جنگ نبود.....

می دانم همسر حسین٬ پرستو سرمدی به مرحوم دکتر مصدق علاقه بسیاری دارد این مثل را آوردم تا به پرستو بگویم ناراحت نباشد٬ چون با گذشت بیش از ۸۰ سال از ذکر آن مثل توسط مرحوم دکتر٬ حسین او همچون بسیاری دیگر که در اوین و بیرون آن هستند مردان و زنان عرصه جنگند و  تنها به وقت عافیت و راحت به سراغ عرصه سیاست نمی روند. به امید آزادی حسین و همه آزادگان دربند..... 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/07/06ساعت 3:30 بعد از ظهر  توسط احمدرضا حائری  | 

 

یگانه دوستِ زنده ام.    

                                                   

 

حالا و حوصله نوشتن ندارم٬ تو این زمانه نوشتن برام سخت ترین کارهاست٬ وای به حال اینکه بخوام درباره حسین عزیز و قصه زندانش و غصه زندانی بودنش بخواهم بنویسم٬ سخت ترین کارهاست به خدا. الان اصلاً نمی خوام بنویسم٬ دوست ندارم درباره حسین بنویسم وقتی که او در سلول های انفرادی اوین دربند است.....خدائی سخته برای من٬ فقط خودم می دونم چقدر زندانی بودن حسین نورانی برام سخته٬  از صبح روزی که شب قبلش حسین را گرفتن و خبر بازدداشتش را بهم دادن تا الان یازده روزه که بغضی سخت و سنگین گلوم رو گرفته.... حسین نورانی رو گرفتن و ما هیچ کاری نمی تونم براش کنم٬ حسین نورانی را گرفتن و ما باید فقط در انتظار آزادیش باشیم.... وبلاگ پرستو را خوندم خط آخر آخرین مطلبش....."به پاکی ات قسم، تا روزي كه بيايي هرگز اشك هايم را نامحرمان نخواهند ديد، تا پيش من سبز برگردي"....در دل...خون جگر....غوغای درون....درباره حسین نمی نویسم تا آزادیش از بند بی دادی.....روزگاری برایش نوشتم که: تو یگانه دوست زنده ی منی..... آدمی وقتی یگانه دوست زنده اش در زندان باشد نباید هم حال و حوصله و اعصاب نوشتن درباره او را داشته باشد٬ من می خوام با حسین حرف بزنم......

آی کسانی که حسین نورانی را گرفتید٬ هیچ می دونستید که حسین نورانی یگانه دوست زنده ماست..................آزادش کنید.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/07/05ساعت 3:1 قبل از ظهر  توسط احمدرضا حائری  | 

 

اخبار و تصاویر مربوط به حملات وحشیانه اسرائیل به نوار غزه انسان را از انسان بودن خود شرمنده می کرد. سالها پیش از زبان و قلم دکتر سروش درباره جزمیت ایدئولوژی و عواقب به قدرت رسیدن ایدئولوژی ها می شنیدیم و می خواندیم....شاید آن سالها مصداق ایدئولوژی برای بسیاری ایدئولوژی مارکسیسم بود که به وحشت استالینیستی انجامید٬ اما به نظرم در دنیای کنونی و در کنار القاعده و دیگران صهیونیسم از خطرناکترین و وحشت انگیزترین ایدئولوژی های موجود در جهان است که هر از چند گاهی نشان می دهد که به قدرت رسیدن یک ایدئولوژی در جوامع بشری می تواند......

حوصله نوشتن ندارم...... آنچه که دیروز در غزه اتفاق افتاد فقط از شیاطین بر می آمد٬ صهیونیسم یک ایدئولوژی شیطانی است٬ ایدئولوژی که در آن موجودیتی به نام ملت فلسطین به رسمیت شناخته نمی شود٬ ایدئولوژی ارض موعود٬ و با جزمیتی که از همه ایدئولوژی ها سراغ داریم حاصل آن سبعیت است و خون٬ آتش٬ آتش و خون..... خدا به داد مردم مظلوم فلسطین برسد... کاش دوستان دموکراسی خواه ( کدام دوستان؟!) حرکتی جدی در محکومیت این جنایت ها می کردند..... حاکمیت هم که مشکل ندارد؟! 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/10/07ساعت 11:2 بعد از ظهر  توسط احمدرضا حائری  | 

- سخنان چندباره هاشمی رفسنجانی درباره لزوم تخصصی شدن فقه در چند روز گذشته.

- تاکید ایشان بر اعمال این نظریه اجتهاد تخصصی در انتصاب فقهای شورای نگهبان.

- آن چیزی که می توان از آن به عنوان "بحران جانشینی در جمهوری اسلامی" یاد نمود٬ نبود شخصی که از جمیع جهات آماده نشستن بر کرسی ولایت ( در صورت فقدان رهبری) باشد.

............

طرح بحث اجتهاد تخصصی توسط هاشمی نشان از آن دارد که ایشان کسی را دارای موقعیت و شایستگی جانشینی رهبری کنونی نمی داند(حتی خوشان را) و ر جایگاه رفیع ریاست مجلس خبرگان چاره ای از پیش اندیشیده ان و با طرح بحث اجتهاد تخصصی٬ موضوع شورای رهبری را دوباره در دستور کار نظام قرار می دهند. این طور نیست!؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/10/05ساعت 12:42 بعد از ظهر  توسط احمدرضا حائری  | 

 

امروز اول دی ماه بود و روز سی این ماه سالروز وفات مردی است که در امروز و دیروز و فردای این دیار از بسیاری جهات یگانه است و شاید یگانه بماند. چند سالی است که ایده نوشتن مقاله ای بلند دریاره مرحوم مهندس مهدی بازرگان در سرم سنگینی می کند و بر آنم که خود را از سنگینی بار این ایده با نوشتن آن در این روزها خلاص کنم. بازرگان را مرحوم دکتر مصدق به درستی "یگانه مرد وطن پرست ایران" نامید و  تنها همین جمله کفایت می کند که نسل ما در جهت شناخت بیشتر این شخصیت که توفیق درک حضور او را نیز نداشته است بکوشد. بازرگان اصیل ترین اصلاح طلب٬ اخلاقی ترین سیاست مدار٬و.... این مرز و بوم بوده است و بر هرکس که دستی بر آتش سیاست این مملکت دارد واجب است درباره او بخواند و بشنود و به او و مرامش بیاندشد.

تا چه پیش آید٬ سعی دارم در این ماه از مرحوم بازرگان بخوانم و درباره او بنویسم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/10/01ساعت 10:15 بعد از ظهر  توسط احمدرضا حائری  | 

 

دوستی تذکر داد که تو(یعنی من) تا اطلاع ثانوی نظامی هستی و به همین خاطر سعی کن برای شهدای سراوان گریه و ناله سر ندهی! و..... مطلبی نوشتم که همان دوست زحمت حذف آن را کشید و به جای آن تنها می نالم که: 

کاش می مردیم از غم شهادت غریبانه ی  آنها و  داغ مادرانشان......

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/09/26ساعت 5:1 بعد از ظهر  توسط احمدرضا حائری  | 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/09/24ساعت 8:41 بعد از ظهر  توسط احمدرضا حائری  | 

 

ایمان داشتم که عاشقم....از روز تولدم....و عاشق ایمان بودم....از همان روز....و عاشقانه ایمان داشتم به آزادی و باز از همان روز......

همیشه در پی رسیدن به این مثلث جاودانی بودم:                     عشق

 

                                                          

                                                          ایمان                            آزادی

این همه ذوق به خرج دادم که بگویم: ۲۷ مهر ازدواج کردم......

از ۵آبان هم در مرکز آموزشی مالک اشتر اراک مشغول آموزش در نیروی انتظامی هستم٬ یعنی سربازم!.... الان مرخصی آخر هفته اومدم خونه....

اینها را نوشتم تا دوستانی که از همدیگر بی خبریم بدونند زنده ام.

به شکرانه زنده بودنم درود بفرستید بر زندگی!.

ممنون ازحسین نورانی نژاد  که مجازاْ هم تبریک گفت و از لطفی که دارد. و ازمهدی افروزمنش  به خاطر  گفتگو هایمان و از همه دوستانم برای همراهی و تبریکشان.

ممنون از دوستانم احمد هاشمی- ضیا محسنی- جلال محمدلو ومهدی فخرزاده  که در شرایط سخت آموزشی سربازی با آمدنشان به اراک سخت ترین لحظات را برایم به شیرین ترین لحظات تبدیل کردند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/08/23ساعت 12:16 بعد از ظهر  توسط احمدرضا حائری  |