تبليغاتX
کلید
درمانده این قفل و در جستجوی کلید....
 

استراتژی دعا و بکا....

برای آزادی حسین و همه آزادگان برگزار می گردد:

                                                    مراسم قرائت دعای جوشن صغیر

 

اینجا به نوعی آخر خط است...برای رهائی او از بند جور  چه کاری می توان کرد؟.... هیچ!.... براستی هیچ؟.....اما حتماْ راهی هست....گریستن و دعا کردن در درگاه او......دعا و بکا؟....آری٬ دعا و بکا استراتژی آخر خط است٬ استراتژی زمانه ی استیصال.... خانواده و دوستان حسین نورانی نژاد برای آزادی او و دیگر زندانیان سیاسی - عقیدتی٬ چهارشنبه شب ساعت ۲۰:۳۰  در منزل پدری حسین مراسم قرائت دعای جوشن صغیر را برگزار می کنند.....

و اما اینجا تازه آغاز راه است....زیرا اول هم اوست٬ چنانکه آخر هم.....انتظار معجزه نداریم و غرض لحظاتی با او بودن است و دردل گفتن .....می دانیم حسین و  بسیاری دیگر از آزادگان دربند هم این روزها در بند بی دادی با او حکایت ها در خلوتهایشان دارند.پس به نام او و به یاد او و به امید جاودان به یاریش گرد هم می آئیم برای خواندن دعای جوشن صغیر.......

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/07/20ساعت 11:33 بعد از ظهر  توسط احمدرضا حائری  | 

 

مرحوم دکتر مصدق:آقا! یک توپچی سی سال حقوق می گیرد تا یک روز توپ درکند!...  

                                  

                                                          

 

مردان روز جنگ

 

روزهای پیش از انتخابات من و برخی دوستان بنا بر تحلیل هائی در ستاد انتخاباتی شیخ شجاع اصلاحات مهدی کروبی فعال بودیم و البته تعداد بیشتری از دوستانمان باز البته بنا بر تحلیلی دیگر در ستاد میر دلیر اصلاحات میرحسین موسوی فعال بودند٬ ایام انتخابات گذشت و شد آنچه که همه دیدیم٬ کودتائی انجام شد که رهبران آن با حرکتی زیرکانه و با استرتژی دم دستی" دست پیش گرفتن" بر طبل حمله به انقلابیون مخملی کوبیدند. از همان روز نخست پس از انتخابات و شروع اعتراضات از شنبه ۲۳ خرداد بسیاری از همراهان انتخابات کنج عزلت بر عرصه پر مهنت و پر خطر آن روزها ترجیح دادند و با این توجیه که "کار تمام شده و کاری نمی توان کرد..."....رحل اقامت در منزل افکندند!....بسیاری نیز اصولاً " تا اطلاع ثانوی در دسترس" نبودند!...آن روزها یکی از دوستان عزیز(کورش جنتی) مثال خوبی زد درباره اینگونه فعالین عرصه سیاست٬ کورش می گفت در تاریخ آمده است روزی مرحوم دکتر مصدق در زمان قدرت گرفتن سردار سپه یا همان رضاشاه بعدی به در خانه مرحوم مستوفی الممالک رفت و گفت: آقا باید برای جلوگیری از این شخص کاری کنیم و الا اساس مشروطیت را نابود میکند و .... مستوفی در جواب مصدق گفت: آقای مصدق السلطنه این بار فرق دارد و اگر دربرابر سردار سپه بایستیم همه را گرفتار بند و زنجیر می کند و....٬ مصدق در جواب مستوفی گفت: آقا!٬ یک توپچی سی سال حقوق می گیرد تا یک روز که جنگ شد توپ درکند اگر آن یک روز نیز توپچی به بهانه خطر جنگ بگریزد که ......

خلاصه آنکه بعضی ها  مصداق آن مثل مرحوم دکتر مصدق هستند.... سالها فعالیت سیاسی آنان شامل تشکیل جلسات همراه با صرف چای و شیرینی و.... بوده٬ اما از ۲۳ خرداد به بعد روز "درکردن توپ" بود و البته آن بعضی ها گفتند امروز خطر دارد بگذاریم این شرایط بگذرد تا بعد....عجب توپچی هائی داشت عرصه سیاستمان....

اما غرض از ذکر این مثل چیزی نبود جز یادی از بردار دربندم حسین نورانی نژاد عزیز٬ همو که شاهد بودم از روز ۲۳ خرداد تا شب دستگیریش در ۲۵ شهریور با یقین کامل و البته با پرهیز از شتاب زدگی و با ترکیب شجاعت و درایت ماند و ماند و مَثَل آن توپچی های غایب روز جنگ نبود.....

می دانم همسر حسین٬ پرستو سرمدی به مرحوم دکتر مصدق علاقه بسیاری دارد این مثل را آوردم تا به پرستو بگویم ناراحت نباشد٬ چون با گذشت بیش از ۸۰ سال از ذکر آن مثل توسط مرحوم دکتر٬ حسین او همچون بسیاری دیگر که در اوین و بیرون آن هستند مردان و زنان عرصه جنگند و  تنها به وقت عافیت و راحت به سراغ عرصه سیاست نمی روند. به امید آزادی حسین و همه آزادگان دربند..... 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/07/06ساعت 3:30 بعد از ظهر  توسط احمدرضا حائری  | 

 

یگانه دوستِ زنده ام.    

                                                   

 

حالا و حوصله نوشتن ندارم٬ تو این زمانه نوشتن برام سخت ترین کارهاست٬ وای به حال اینکه بخوام درباره حسین عزیز و قصه زندانش و غصه زندانی بودنش بخواهم بنویسم٬ سخت ترین کارهاست به خدا. الان اصلاً نمی خوام بنویسم٬ دوست ندارم درباره حسین بنویسم وقتی که او در سلول های انفرادی اوین دربند است.....خدائی سخته برای من٬ فقط خودم می دونم چقدر زندانی بودن حسین نورانی برام سخته٬  از صبح روزی که شب قبلش حسین را گرفتن و خبر بازدداشتش را بهم دادن تا الان یازده روزه که بغضی سخت و سنگین گلوم رو گرفته.... حسین نورانی رو گرفتن و ما هیچ کاری نمی تونم براش کنم٬ حسین نورانی را گرفتن و ما باید فقط در انتظار آزادیش باشیم.... وبلاگ پرستو را خوندم خط آخر آخرین مطلبش....."به پاکی ات قسم، تا روزي كه بيايي هرگز اشك هايم را نامحرمان نخواهند ديد، تا پيش من سبز برگردي"....در دل...خون جگر....غوغای درون....درباره حسین نمی نویسم تا آزادیش از بند بی دادی.....روزگاری برایش نوشتم که: تو یگانه دوست زنده ی منی..... آدمی وقتی یگانه دوست زنده اش در زندان باشد نباید هم حال و حوصله و اعصاب نوشتن درباره او را داشته باشد٬ من می خوام با حسین حرف بزنم......

آی کسانی که حسین نورانی را گرفتید٬ هیچ می دونستید که حسین نورانی یگانه دوست زنده ماست..................آزادش کنید.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/07/05ساعت 3:1 قبل از ظهر  توسط احمدرضا حائری  |